قالب وبلاگ
خنده های آبی
گوشه این وبلاگ وبلاگی بنام نقاشی های آبی لینک شده که آنجا نقاشیهایم را خواهی دید. 

کلا که از بیماری و این داستانها بیزارم و همیشه هم بیمارم...اما  آنفولانزای این باری دیگه از حد به در شده...حالا بابت تاثیر چرک خشک کن و تب بره یا خود تب و بیماری که بنده میون بستر یهو این فکر زد به سرم که خوب بشم که چی بشه؟!! حالا کدوم کار دنیا نا تموم مونده؟ همین نا امیدی شد که تبم بالاتر و بالاتر ..سرفه هام شدید تر و شدید تر ...و دلم از همیشه تنها تر.

[ ۱۳٩٠/۱۱/٥ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ من ]

تازگی ها بدجوری شیفته فرهنگ هند شده ام.شیفته ی همه چیزش: رنگش..رقصش...فقرش..زبانش...فلفلش

امروز عصر با خودم گفتم کاش زندگی من هم یک فیلم هندی بود..پر از رنگ و عشق و رقص و آواز...پر از کتک و خشم و انتقام اما همه الکی و آبکی! خب...کتک الکی که بد نیست...عشق الکی هم از هیچی خیلیییی بهتره.از قدیم گفتن کاچی به از هیچی!!

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٤ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ] [ من ]

با اجازه همه بزرگترها و کوچکترها،روز 23 آذر تولد اینجانب است.لذا فرصت را مغتنم شمرده،از رسم بسیار پسندیده ی خود تبریکی تبعیت نموده و تولدم را به خودم تبریک می گویم.فایده خود تبریکی این است که فرد منتظر دیگران نمی ماند تا به او تبریک بگویند
این نوع تبریک از تولید به مصرف است و   فرد لازم التبریک را متوقع بار نمی آورد.گرچه اگر دیگران به انسان تبریک بگویند،کلی قلقلک آور و فرح بخش می باشد.

[ ۱۳٩٠/٩/٢۳ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ من ]

استخر دلتنگیه تو با این یکی دو لیوان مکالمه تلفنی پر نمیشود!

[ ۱۳٩٠/٩/۱۱ ] [ ٧:٠٤ ‎ب.ظ ] [ من ]

از عادات پسندیده’ این روزهای من این است که مثل تن لش زیر نور آفتاب بیرمق پاییز شهرستان ولو بشوم و اجازه بدهم وقت تا دلش میخواهد هدر برود!! من شدیدا عاشق لکه های نوری شده ام که بین ساعات 8 تا 10 صبح وسط قالی میوفتد بسیار خلصه آور و لطیف است مخصوصا اگر شب شلوغی را گذرانده و روز خلوتی در پیش داشته باشی.

[ ۱۳٩٠/۸/٢۱ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ من ]

دیشب در یک برنامه تلویزیونی (من و تو)دیدم حیوانات خطرناکی در جهان هستند که سم مهلک ایشان در کمتر از چند ثانیه انسان را از پا در میاورد..بدون اثر انگشت..کاملا غیر حضوری..قابل توجه قاتلین محترم! البته اگر شما را با جمعیت دفاع از حقوق حیوانات در نیندازد!

 

[ ۱۳٩٠/۸/٥ ] [ ٩:۳٠ ‎ق.ظ ] [ من ]

تنبل شدم!کلکسیونی از کارهای نا تمام اطرافم دارم حتی غذا را هم تا آخر نمیخورم و چیزی ته ظرف سالاد یا کاسه ماست میماند چه برسد به تابلوهای نقاشی و انواع کلاسهای فوق برنامه!عشقم حتی آنقدر ماند تا از دهن افتاد!

[ ۱۳٩٠/٧/٢۸ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ من ]

این روزا یه حس خاصی دارم...حسی که قبلا هم داشتم.سالها پیش..وقتی راهنمایی بودم..حس خیلیییییییییییی خوبیه یه جور آرامش و سر خوشیه.حسش اونقدر خوبه که کابوس سفر پس فردا رو واسم خوشایند کرده..یه جوری از همه کس و همه چیز خوشم میاد..امروز حتی یه بار هم فحش ندادم! فکر کنم بخاطر پاییزه.

[ ۱۳٩٠/٧/۱۸ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ من ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ
صفحات اختصاصی
امکانات وب

تبادل لینک

فروش بک لینک