خنده های آبی

خواندن این وبلاگ کار هر کسی نیست... معمولا خواننده های این وبلاگ بد جوری از کوره در میروند چون هیچ کس طاقت این همه حقیقت را از زبان یک دیوانه ندارد

اومدم!

 به چه اجازه ای من را از دنیای شاد کودکانه ام ،از میان دوستهای خوب و بدم ،از میان نگرانی های فانتزی ام ،بیرون کشیدی و به خانهء خلوتی آوردی که هیچ کس جز من آنجا نیست و تنها مهمانش تویی که دیر میایی و زود هم میروی؟

 

  
نویسنده : من ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦
تگ ها :