خنده های آبی

خواندن این وبلاگ کار هر کسی نیست... معمولا خواننده های این وبلاگ بد جوری از کوره در میروند چون هیچ کس طاقت این همه حقیقت را از زبان یک دیوانه ندارد

خاطراتم

شوق رانندگی با هیوندای اکسل قدیمیمان که آنوقتها ضبطش درست بود...

یواشکی از عطر مامان زدن که هیچوقت هم تمام نمیشد....

و دیدن سریالهایی که دیالوگشان در نقد های پدر هرگز به گوش نمیرسید...

و کلی خاطره و باور همه در جهنم عشق تو سوخت.

  
نویسنده : من ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸
تگ ها :