خنده های آبی

خواندن این وبلاگ کار هر کسی نیست... معمولا خواننده های این وبلاگ بد جوری از کوره در میروند چون هیچ کس طاقت این همه حقیقت را از زبان یک دیوانه ندارد

 

از دم عصر بدم میاد مخصوصا وقتی تنهام.نمیدونم این زمان از روز چه خاصیتی داره که اینمه دلگیره...حجم دلتنگی هام چندین برابر میشه و سرما و تاریکی همه وجودمو پر میکنه.فرقی نداره وسط یه مهمونی باشم یا تک تنها تو خونه در هر صورت دلم میگیره  کاش...ای کاش عصرا اینجا بودی،شاید اون موقع وضع فرق میکرد.

 

  
نویسنده : من ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۱
تگ ها :