هوا ابریه .خونه مادرجون همیشه یه حالی داره از آرامش و سکوت

سکوت

سکوت

و تو این سکوت بی نظیر صداهایی رو می شنوم که خیلی وقته نشنیدم:

دوچرخه سواری که گذشت

جیک جیک گنجیشکا

بق بقوی کبوترا

دلم می خواد تا ابد تو  حیاط کوچولوش بشینم اما صدام میزنه: مادر!هوا سرده بیا تو!

و تو اتاق بو هایی میاد که مستت میکنه:

سیرداغ آش رشته...

چای دارچینی...

کیک یزدی...

خدایا! اینجا یه تیکه از بهشت نیست؟ای کاش تو بهشت هم صدای قل قل سماور بیاد!