آلبوم  را ورق میزدم!

دخترکی با موهای ژولیده خیره به ۴ شمع روی کیک و مامان همیشه مهربانش

که میخندید.و پدر مثل همیشه در عکس نبود

چند صفحه بعد دختری شدم که سعی داشت ژست های آرتیستی بگیرد و زیباترین

لباس مادر مهربانش را بتن. لباس گشاد و چهره ام دلقک گونه بود

دختری در لباس بد قواره مدرسه .....

دختری در جمع یک اردوی دانشجویی.....

دختری در لباس سفید با توری روی سر......

خانمی با کودکی در آغوش .....

خانمی در کنار کودکی که به شمعهای روی کیکش خیره شده....و

در این تصویر آخر چه قهقه ای زده ام!به چی میخندم؟

آهان!  به روبان سیاه گوشه عکس!