خنده های آبی

خواندن این وبلاگ کار هر کسی نیست... معمولا خواننده های این وبلاگ بد جوری از کوره در میروند چون هیچ کس طاقت این همه حقیقت را از زبان یک دیوانه ندارد

23 آذر

دیشب وقی میخوابیدم گوشیم رو خاموش نکردم

تلفن رو هم

حدس میزدم مثل هر سال تو اولین نفر باشی!

و  بودی....

ساعت ۴ صبح

- الو

-سلام

-سلام

-تولدت مبارک

-مرسی که یادت بود

-خواهش میکنم عزیزم،امیدوارم بهت خوش بگذره.خداحافظ

-.....

و همین! از اول ماه آذر منتظر روز تولدم هستم  واسه همین مکالمه کوتاه صبح زود با تو! و تمام روز این چند تا جمله رو با خودم مرور میکنم و تا آخر شب یه حس خوشایند سرمست کننده دارم و میخوم این احساسو حفظ کنم اما وقعیت اینه که

تو نیستی وجود نداری! و روز تولدم با تمام بادکنک ها، شمع ها،و کادوها بدون تو تنهای تنهام.

  
نویسنده : من ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۳
تگ ها :