خیلی رسمی لباس میپوشی و همیشه کلی کاغذ و کتاب و دفتر دستته اونقدر که نموتونی دکمه آسانسور رو بزنی! اینبار هم مثل همیشه من برات دکمه رو فشار دادم و همینکه در بسته شد پریدم بغلت!!!

٢

٣

۴

طبقه چهارم که در باز شد من دویدم بیرون خانم همسایه دید همه کاغذات ریخته رو زمین.....

اما امروز لباس متفاوت پوشیده بودی هیچ چیزی هم دستت نبود...

طبقه همکف که در باز شد من خارج شدم : بوم نقاشی سه پایه جعبه رنگها و کاغذهای چک نویسم رو محکم نگه داشته بودم.