خنده های آبی

خواندن این وبلاگ کار هر کسی نیست... معمولا خواننده های این وبلاگ بد جوری از کوره در میروند چون هیچ کس طاقت این همه حقیقت را از زبان یک دیوانه ندارد

 

من تنها بودم ،اونم تنها بود

من منتظر بودم ،اونم منتظر بود

درست در همین لحظه به هم رسیدیم!اما یهو ......

باز من تنها موندم ،اونو نمیدونم

اما دیگه منتظر نیستم ،اما اون شاید!

  
نویسنده : من ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٦
تگ ها :