خاطراتم

شوق رانندگی با هیوندای اکسل قدیمیمان که آنوقتها ضبطش درست بود...

یواشکی از عطر مامان زدن که هیچوقت هم تمام نمیشد....

و دیدن سریالهایی که دیالوگشان در نقد های پدر هرگز به گوش نمیرسید...

و کلی خاطره و باور همه در جهنم عشق تو سوخت.

/ 7 نظر / 40 بازدید
محکوم

من کاه بودم و تو سنگ چخماق دستانت را بر هم کوبیدی و ............ کشف آتش به این قیمت می ارزید؟

آرتا

میدونستی تو باید نویسنده شی؟!

آرتا

البته ضبط هیوندا دیگه درست نیست..به عطر مامانم دیگه کسی کاری نداره..تنها چیزی که پا بر جا مونده نقدهای پدره...

حامد

این سریالها را که گفتی یاد ابوی خودمان افتادم! پدر ما را در میاورد تا یک فیلم را ببینیم! جومونگ را هم نقد و بررسی میکرد!

نشناسی بهتره

من که نفهمیدم قضیه ی تو چیه؟؟؟ شاید خودتم ندونیتو دلت چه خبره؟؟؟