تهران سرد بارونی و تب

شدیدا تب دارم و حالم خوش نیست. یکی به دایناسور بگه چطور انتظار محبت و توجه از طرف من داری وقتی هیچ وقت محبت و توجه تو به من نبوده. ۱۵ سال به انواع و اقسام روشها منو زجر دادی و جگرمو خون کردی. فکر میکنی اگر نیازمند و احمق و ترسو نبودم حتی یه دقیقه از عمرمو کنار تو تلف میکردم؟؟ فکر میکنی واقعا اینکه من و خانواده ام رو به رستورانی ببری و اندازه حقوق دو ماه یه کارمند ساده خرج کنی میتونی منو جلب خودت کنی؟؟؟؟ درسته با تلاشت ثروت زیادی جمع کردی اما واقعا هیچ وقت پول نتونسته منو عاشق کسی کنه... حتی از تو متنفر کرده. کاش یه روز بفهمی آزاد کردن من از این زندان طلایی و پر زرق و برق بهترین هدیه ایه که میتونی بهم بدی. شایدم من احمقم! ولی شرط میبندم صدها دختر از خداشونه به هر قیمتی زن تو باشن و خودشون رو شریک ثروتت بدونن. دخترهای بدبخت کشورم.

/ 0 نظر / 22 بازدید