نویسنده

از پس پشت پنجره نشستم و واسه این و اون داستان درست کردم خسته شدم... این بود که از جام بلند شدم و اومدم پایین بین بقیه. الان مدتهاست منتظرم تا کسی داستانمو بسازه و من وارد جریان زندگی بشم .اما مثل اینکه هیچ کس اونقدر ها بیکار نیست....تقصیر خودمه! نباید داستانها رو اونقدر پیچ در پیچ و پر حادثه میساختم!!

/ 8 نظر / 40 بازدید
سحر

هر روز بامداد ..... لحظه ای چند آرنج خود را بر درگاه پنچره آسمان بگذار و دیده بر چهره پروردگار خویش بدوز سپس با تصویری از این دیداركه در دلت نقش بسته است نیرومند و استوار برای روبرو شدن با یک روز دیگر به پیش رو. سلام دوست نازنين طاعات و عبادات مقبول درگاه حق تعالي با آرزوي روز و روزگاري خوش و خرم ....دوست داشتی به من سربزن....التماس دعا[گل]

آرتا

آه...پس اینهمه حادثه کار تو بود..[خنثی]

حامد ابراهیم پور

امیدوارم که همه چیز ردیف شده باشه. یک ضرب المثل آلمانی در فیلم "درباره الی" نقل قول میشه که میگه: یک پایان تلخ بهتر از یک تلخی بی پایان است....

ع

سلام خوشحالم که برگشتی. عجیب نگرانت بودم. اخیش. [لبخند]

ذهن قرمز

منم نظر حامد و تایید میکنم با این تفاوت که از تلخی نهراسیم .فقط به این فکر کنیم که ما داستان را به پایان ببریم قبل از آنکه داستان ما را به نقطه پایانی بکشاند.

مرد تنهای شب

سلام سعی کن به خودت توی مشکلات کمک کنی توکل رو هم از یاد نبر بزرگی می فرماید: مهم نیست که از چه ارتفاعی سقوط می کنیم مهم اینه که وقتی به زمین می خوریم تا چه ارتفاعی دوباره اوج می گیریم و به قول وینستون چرچیل: هرگز تسلیم نشو،هرگز،هرگز،هرگز تسلیم نشو منم این روزها یه کم حالم خوب نیست یه کم مشکل دارم ولی به قول قدیمی ها کس نخوارد پشت من جر ناخن انگشت من یا حق

پسری متولد کوهستان

سلام دوست من ........ مرسی کوهستان خوش گذشت ........ ایشا... که تاکسی تو هم میاد و می برتت به یه داستان خیلی پیچ در پیچ .[چشمک].......... راستی عکستم قشنگه ولی اگه کله ات معلوم بود قشنگتر میشد[زبان]

پسری متولد کوهستان

ما کی باشیم که بخوایم دعوا کنیم شادی خانم