بالاخره رسید!

بعد کلی انتظار صبح که چشامو باز کردم صدای لاستیک ماشینای تو خیابون رو آسفالت خیس میومد!!!!

پنجره رو باز کردم......

بارون!!!

بالاخره اومد

توی این کویر باریدن بارون دم صبح رو صورتت مثه این میمونه که یه فرشته ببوستت!

                           

/ 4 نظر / 7 بازدید
من

سلام شاد جون خوبی؟؟؟؟ نه این حرفا چیه [بغل][ماچ] به خدا اینقدر درگیره دانشگاهم که وقت نمیکنم به کسی سر بزنم و یا بگم که اپم شرمنده [چشمک][زبان] متن زیبایی بود همیجور متن قبلیت خیلی قشنگ بودن هر دوتاشون [ماچ][لبخند] امیدوارم هیچ وقت خاطرات بد نداشته باشه [گل]

nich

آره از این توالت‌ها هست واقعا. تو یه پارکی که اسمش یادم نیست-طرفای ملاصدرا- یا تو میدون ونک. به ازای پولی که می‌دی یه تایمی می‌تونی استفاده کنی و بعد در خود به خود باز می‌شه[نیشخند][چشمک] کاریش نمیشه کرد دیگه. دنیای سرمایه‌داریه دیگه[خنده]

nich

فرشته ، آدمو ببوسه هم باید جالب باشه. حالا که بارون رو دوست داری ، روزهای بارونی‌ت مبارک ، دوست خوب‌تر[لبخند]

بهنامترین

شایدم بچه هاشون سره ژا . یواشکی توی باغ همسایه....سلام