....

دیگه کم کم خودمم داشتم باور میکردم که مردم! اما خب دیگه رو هیچ کدوم از کارای من نمیشه حساب باز کرد..باز زنده شدم!

/ 2 نظر / 13 بازدید
سحر

مي دانم... من دير رسيدم... خيلي دير... خيلي... يک بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برايت تنگ مي شود. روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوي هاي خفته ام مي انديشم، به فاصله بين من و تو... چه بسا چيزي را ناخوش داشته باشيد وآن به سود شماباشد و چه بسا چيزي را خوش داشته باشيد و آن به زيان شما باشد و خداوند مي داند و شما نمي دانيد. سلام ... زيبايي دنيا تقديم شما حالت خوبه ؟ دلتنگ بودم و دوباره يه سري به وبم زدم اگر دوست داشتي يه سري به كلبه ي تنهايي من بزن و ... ! منتظر حرف دل شما هم هستم ... موفق باشين ...لينكهاي جديد هم گذاشتم.... التماس دعا به اميد ديدار ...

ذهن قرمز

بله شما حجت معجزات روی زمینی .قضیه ی قبر و شکافتن قبر و اینا که یادته .از کاسه خالی چه چیزها که بیرون نیاوردی. تو هم در روند دپرشن-مانیک سیر میکنی به مانند تمام قلم به دستانی که برای قلم شان ارزش قایل اند.