فصل کرگدن

نفرین به من که باعث شدم تو.با این حجم گسترده از عقده و حقارت دز کنارم رشد کنی. نه از تو ترسیدم نه بهم بر خورد اما انقدر دلم برایت سوخت که میخواستم تو را در اغوش بگیرم و ببوسم و بگویم ارام باش تو هرگز رعیت نبوده ای و نخواهی بود ارام باش...

فکر کنم برای اولین بار بود که دل متهم اینقدر برای بازپرس عصبانی اش میسوخت.ت

 

/ 0 نظر / 7 بازدید