ک و ش

خسته شدم از اینکه هی دنبال گشتمو هی تو رو پیدا کردم!

/ 10 نظر / 42 بازدید
علی تنها

عمريه ساكت و غمگين توي تنهايي نشستم ... بغض سرد و بي صدامو تو چشاي تو شكستم ... طعم تلخ گريه هامو كسي اينجا نميدونه ... چه غريــــبه توي دنيـــــا لحظه هاي عاشـــقونه... به هواي چشم خيسم ديگه ابري نمي باره تو شـــباي خالي من نمي خنده يـــه ســــــــتاره... جاده ي از تو گذشتن پيش رومه تا هميشه تو نمونـــدي تــــا ببيني آخر قصـــه چي ميشـه... سايه اي خسته تر از شب و تو با پاي پياده آخـــر قصـــــه همــــــينه من و تنهــــــايي جاده آپم[گل]

ذهن قرمز

امروز برای اولین بار اون یکی بلاگتو دیدم و متوجه شدم که آخرین کارت مربوط میشه به حداقل پاییز سال پیش.سوال اینه :نقاشی بکش.در مورد واژه "سوال" باید بیشتر فکر کرد . حالا،ولی خداییش از نگاه من عوام که از نقاشی هیچی نمیفهمم این کار "مرغ" فوق العاده بود(منظور از موسیقی متن تجویز شده هم همون مرغ سحر بازخوانی شده نامجو یه دیگه؟) هر چند تابلوی ماهی به نظر حرف های بیشتر نگفته داره و یه جورایی کودکانه آدمو قلقلک میده.

محمد

جریان تابلو ها چیه؟ منم میخوام ببینم تورو خدا :ى

علی تنها

در هر غروب داستان غربتم را تکرار می کنم و غروب از گريه های بی صدای دلم سرخ می شود يک روز عاقبت من غروب می کنم آن وقت غروب غريب می شود ! آپم[گل]

علی تنها

سلام یکم دیره ولی عیدت مبارک[گل] در اين خلوت سرا من هم به تنهايی لقب دارم پريشانی و شيدايی در اينجا هم شده کارم تو دنيای منی و من غزلهايم بنام تو ميان عمق رويايم شدم محبوب و رام تو صدايت می کنم هر شب ميان خواب و رويايم نمی دانی که هستم من ولی ديريست شيدايم ميان ظلمت شب ها غمم را با تو می گويم تو که تنها کسی هستی که جان را در تو می جويم نمی دانم چه خواهد شد اسيرم در دو راهی ها غرورم يکطرف ماند و دل ديوانه ام اينجا چه می شد بشکنم روزی غرور جنس سنگی را بگويم عاشقت هستم بمان با من تو ای زيبا آپم[گل]

علی تنها

ياري اندر كس نمي بينيم ياران را چه شد دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد آب حيوان تيره گون شد خضر فرخ پي كجاست خون چكيد از شاخ گل ابر بهاران را چه شد كس نمي گويد كه ياري داشت حق دوستي حق شناسان را چه حال افتاد ياران را چه شد لعلي از كان محبت برنيامد سالهاست تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد شهر ياران بود و خاك مهربانان اين ديار مهرباني كي سر آمد شهر ياران را چه شد صد هزاران گل شكفت و بانگ مرغي برنخاست عندليبان را چه پيش آمد هزاران را چه شد گوي توفيق و كرامت در ميان افكنده اند كس به ميدان درنمي آيد سواران را چه شد زهره سازي خوش نمي سازد مگر عودش بسوخت كس ندارد ذوق مستي مي گساران را چه شد حافظ اسرار الهي كس نمي داند خموش از كه مي پرسي كه دور روزگاران را چه شد آپم[گل]

آرمان

خوبی تو؟ پیدات نیست باز که.

کاوه

ک و ش ؟ یعنی چی !!؟؟