غافلگیر!

خیلی رسمی لباس میپوشی و همیشه کلی کاغذ و کتاب و دفتر دستته اونقدر که نموتونی دکمه آسانسور رو بزنی! اینبار هم مثل همیشه من برات دکمه رو فشار دادم و همینکه در بسته شد پریدم بغلت!!!

٢

٣

۴

طبقه چهارم که در باز شد من دویدم بیرون خانم همسایه دید همه کاغذات ریخته رو زمین.....

اما امروز لباس متفاوت پوشیده بودی هیچ چیزی هم دستت نبود...

طبقه همکف که در باز شد من خارج شدم : بوم نقاشی سه پایه جعبه رنگها و کاغذهای چک نویسم رو محکم نگه داشته بودم.

/ 4 نظر / 40 بازدید
سپهر نصیری

سلام[گل][گل][گل] آی گشنمه کی اینجا قلیون کشیده؟[نیشخند][نیشخند][نیشخند] سکوت گوشخراش خیابون جالبه [دست][دست][دست]

من

سلاااااااااااااااام خوبییییییییییییییییییییی؟؟ ببخشید این چند وقته اینقدر سرم شلوغ بود که فقط وقت میکردم بیام اپ کنم تازه امتحانام تموم شده [نیشخند] اپ واقعا زیبایی بود [دست][دست] ممنون که بهم سر میزنی مرسییییییییی[ماچ]

ذهن قرمز

قشنگه.من توی دور زدن بی حاصل صفحات سیو شده پیدات کردم.اما این دفعه بی حاصل نبود.

سینی

افسانه ها خیلی چیذای دیگه ام میگفتن ولی... من که با هات نمیام وسط اتیش...